فکاهیات

کشکول (شعر و طنز )

داستان کوتاه

داستان کوتاه کوهنورد

 

یکشنبه 17 اسفند 1393

 

کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند.  کوهنورد همان‌طور که داشت بالا می‌رفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی‌اش را به یاد می‌آورد. داشت فکر می‌‌کرد چقدر به مرگ نزدیک شدهست که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن

 

ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می‌خواهی؟- نجاتم بده خدای من!- آیا به من ایمان داری؟- آری. همیشه به تو ایمان داشته‌ام- پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی‌تردید از فراز کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی‌توانم.خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم. نمی‌توانم.روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شده که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمین فاصله داشت

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت ۱۲:۲۶ بعد از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

سخنان بزرگان و حکیمان در مورد محبت

..........................................................................

جملات بزرگان وضرب المثل ها در مورد دوستی

سخن در میان دو دشمن چنان گوی که چون دوست گردند شرم زده نگردی.

 

سعدی

 

…………………………………………………….

 

دوستی وصله شده به ندرت به کیفیت سابق باز می گردد.

 

ضرب المثل فارسی

 

…………………………………………………….

 

دوستی نعمت گرانبهایی است ، خوشبختی را دوبرابر می کند و بدختی را تخفیف می دهد.

 

ویلیام شکسپیر

 

…………………………………………………….

 

دوستی مثل اسناد کهنه است ، قدمت تاریخ آن را قیمتی می کند.

 

یوهان ولفگانگ گوته

 

…………………………………………………….

 

 

 

 

دوستی ، ازدواج دو روح است و در آن متارکه و طلاق جایز نیست.

 

ولتر

 

…………………………………………………….

 

دوست همه کس دوست هیچکس نیست.

 

ارسطو

 

…………………………………………………….

 

دوست داشتن ، رحمت است ؛ مورد محبت واقع شدن ، خوشبختی است.

 

لئو تولستوی

 

…………………………………………………….

 

دوست خوب مانند درشکه در روز بارانی کمیاب است.

 

ولتر

 

…………………………………………………….

 

 

 

دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت.

 

سیسرو

 

…………………………………………………….

 

دوست از دوست حق گله گذاری دارد. گله گذاری دلیل دوستی و علاقه به دوام حسن مناسبات است.

 

فرانسیس بیکن

 

…………………………………………………….

 

 

 

دل دوستان آزردن ، مراد دشمنان برآوردن است.

 

سعدی

 

…………………………………………………….

 

دست و دل باز بودن جوهر دوستی است.

 

اسکار وایلد

 

…………………………………………………….

 

 

 

در انتخاب دوست شتاب مورز و به تعجیل از آنان روی مگردان

 

سولون

 

…………………………………………………….

 

حکیمی را پرسیدند دوست بهتر یا برادر؟ گفت برادر نیز دوست به.

 

قابوس نامه

 

…………………………………………………….

 

خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد ، یا کتاب های خوب ، یا دوستانی که اهل کتاب باشند.

 

ویکتور هوگو

 

…………………………………………………….

 

اگر دوست تو مرتکب خطا شد از دوستی او صرفنظر مکن زیرا که انسان در معرض خطاست ، تا می توانی دوست برای خودت آماده کن نه از برای مالت.

 

فیثاغورس

 

…………………………………………………….

 

 

 

از خویشاوندان به راحتی می توان برید ، اما رشته دوستی را هرگز

 

سیسرو

 

…………………………………………………….

 

هنگام نیاز دوستان واقعی شناخته می شوند

 

ضرب المثل

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت ۸:۱۶ قبل از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

جوک

به مامیم میگم :شام چی داریم؟ میگه :آنچه گذشت…! میگم :غذای جدیده؟ میگه :عارع… میگم :خوحالاچیاداره توش، واسه سلامتی خوبه؟ میگه :هرچی تواین هفته پختمو کوفت نکردی قاطی کردم دوتا تخمرغم زدم و مث کتلت سرخش کردم! اگه اینم کوفت نکنی فرداشب پس ازسالها داریم..

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت ۷:۵۵ قبل از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

شعر طنز

 

شعری در وصف زن ذليلان

 

 

 

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!

 

به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!

 

بهآنانکه با امـــــر “روحی فداک”!

نشینند وسبـــــــــــــزی نمایندپاک!

 

به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!

شب وروز با امــــــر زن میزیند!

 

به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!

ز اخلاق نیکـــــــــوش دممی زنند!

 

به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!

که در ظـــرف شستن بهتاب وتبند!

 

به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!

یلان عوضکــــــــــــردن پوشکند!

 

به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال

 نیایددر از جیبشان یک ریــــــــال!

 

به آنانکه با ذوق وشــــــــــوقتمـام

 به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)

 

به آنانکه دارند بــــاافتخـــــــــــــار

 نشان ایزو…نه!”زی ذی نه هزار”!

 

به آنانکهدامـــــــن رفــو می کنند!

ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!

 

بهآنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!

گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

 

بهآن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!

به آن مادران به ظاهــــــــــرپدر(!)

 

الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!

به آن اشک چشمان “ممّدسبیل”(!)

 

به تنهای مردان که از لنگـــه کفش

 چو جیــــــــغ عیالاتشان شدبنفش!

 

:که مارا بر این عهـــد کن استوار!

از این زن ذلیلی مکنبرکنـــــــار!

 

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!

نفرما از این یوغمــــــارا خلاص

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت ۷:۵۴ قبل از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

طنز

ﻭﺍﻟﻠﻪ ﮔﯿﺮﮐﺮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ …..
.
.
.
ﺑﺮﻡ ﻏﺰﻩ ﮐﻤﮏ …
ﯾﺎ ﺑﺮﻡ ﻋﺮﺍﻕ ؟
ﺍﺯ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﻡ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ
ﺩﺍﻋﺶ …
ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺣﺰﺏﺍﻟﻠﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ
….
….
ﺁﺧﺮﺵ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﻡ دبي ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮﮐﻨﻢ !

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت ۷:۵۲ قبل از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

ضرب المثل های انگلیسی

ضرب المثل های انگلیسی

First catch your hare, then cook him

 

مرغی که در هواست نباید به سیخ کشید

............................................................................

 

To run with the hare and hunt with the hounds

 

یکی به میخ و یکی به نعل زدن

..................................................................................

To carry coals to Newcastle

 

زیره به کرمان بردن

................................................................................

To go with the stream

 

همرنگ جماعت شدن

....................................................................................

To move heaven and Earth

 

آسمان را به زمین دوختن

.................................................................................

Physician, heal thyself

 

کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی

.................................................................................

 ضرب المثل انگلیسیTo milk the ram

 

آب در هاون سائیدن

..................................................................................

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت ۶:۴۰ قبل از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

داستان کوتاه و پند آموز

داستان آلزایمر مادر !

 

 

                چمدونش را بسته بودیم،

 با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود

 کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،

 کمی نون روغنی، آبنات، کشمش

 چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …

 گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم

 یک گوشه هم که نشستم

 نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”

 گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”

 گفت: “کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!

 آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها،

 من که اینجا به کسی کار ندارم

 اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”

 گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری

 همه چیزو فراموش می کنی!”

 گفت: “مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!

 اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!”

 خجالت کشیدم …! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم

 و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.

 اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،

 راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!

 زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم

 توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم

 قرآن و نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!

 آبنات رو برداشت

 گفت: “بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”

 دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:

 ”مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن.”

 اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:

 ”چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،

 شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”

 در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد

 زیر لب میگفت:

 ”گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!”

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۵:۴۰ بعد از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

سبد کالا

سبد کالا را درب منزل دریافت کنید!

هزینه تحویل سبد کالا به درب منزل از طریق سفارش در پست 193، مبلغ 50 هزار ریال است.
  


 به گزارش سرویس اقتصادی جام نیوز، سبد کالا از طریق پست 193 در خراسان شمالی به درب منزل افراد ارسال می‌شود.

با توجه به وجود صف‌های طولانی به منظور دریافت سبد کالا و در راستای رفاه حال شهروندان، پست 193 در مرکز استان اقدام به تحویل سبد کالا در درب منزل می‌کند.

 همچنین شهروندان می‌توانند طی تماس با شماره 193 درخواست خود را برای دریافت سبد کالا به درب منزل ارائه دهند که در این صورت نماینده پست با حضور در آدرس مربوطه مدارک مورد نیاز را دریافت کرده و پس از 24 ساعات سبد کالا را به درب منزل تحویل می‌دهد.

 هزینه تحویل سبد کالا به درب منزل از طریق سفارش در پست 193، مبلغ 50 هزار ریال است. سرویس تلفنی پست 193 به جز روزهای تعطیل از ساعت هشت صبح تا هشت شب در تمامی حوزه‌ها و برای انواع خریدهای روزانه به شهروندان خدمات ارائه می‌دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۸:۹ بعد از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

مطلب طنز

خرید سیانور از داروخانه (مطلب طنز + مطالعه شود)


خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟

خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!

چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد...

هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی‏شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.

بعد از این حرف خانمه دستش رو می‏بره داخل کیفش و از اون یه عکس می‏آره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می‏گه:

" چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!"

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۳۳ قبل از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

مشاهیر خمینی شهر

مشاهیر خمینی شهر

o        نام:    اصغر حاج حیدری

 

o        نام پدر:   رجب(مش رجب)

 

o        ولادت:    30/ 9/ 1324(شب یلدا)- خمینی شهر/ محله باولگان

 

o        وفات:    1391/9/24

 

o        محل دفن:   قبرستان باولگان خمینی شهر مجاور  مصلای نماز جمعه

 

o        کودکی و تحصیلات:  چند سالی در دبستان مشغول به تحصیل بود که به دلیل ابتلا به گری(کچلی) از آنجا، اخراج شد که خودش بزرگترین ضربه در زندگی اش را همین اخراج از مدرسه می داند. ناچار همراه پدر که اصغر او را پادشاه تنگدست می نامد، به روستای محمود آباد اصفهان برای دست فروشی و پیله وری می رود و در اتاقی که هم مغازه و هم سکونتگاه آنها بود، اقامت می کند.

 

o        دوستان پدر،  شب ها دور هم جمع و از هر دری سخن می گویند؛ از جمله شبی، فردی داستانی را تعریف می کند که مردی به ارباب بیست تومان، بدهکار بوده و نمی توانسته پرداخت کند و ارباب می گوید: یا پول یا کتک! و آن مرد گفته است به اندازه چهل تومان به من کتک بزن و بیست تومان بقیه اش را گندم بده تا بتوانم شکم زن و بچه خودم را سیر کنم.

o        این داستان به گفته خاسته، در او تأثیر بسیار گذاشته و از آنجا، ضد ظلم و ستم شده و به مردم و طبقه ستم کش گرایش می یابد.

o        در سن 9سالگی، پدرش او را نزد استاد کاری به شاگری می گمارد. استاد، فردی سخت گیر بوده و بارها اصغر را کتک می زند، ولی طبع شعر داشته و اشعاری زیر لب، زمزمه می کند که باعث می شود اصغر به شاعری، گرایش پیدا کند و به دلیل حافظه قوی خود، آنچه را می شنود، از بر می کند.

 

o        در نوجوانی به کارگری و سنگ تراشی در کارخانه سنگبری، می پردازد و رفتار برخی کارفرمایان با کارگران، افکار ضد ظلم و ستم و تمایل به عدل و آزادی را در وی تقویت می کند.

 

o        در سال 54تصمیم به ادامه تحصیل می گیرد و به سرعت دبستان و راهنمایی را با معدل خوب و استعداد خارق العاده، طی می کند و دو سال دبیرستان را غیرحضوری می خواند که با شرایط انقلاب و جنگ و تنگدستی، روبرو می شود و ادامه تحصیل برای او غیرممکن می شود.

 

o        در سال1356با سمت خدمتگزاری به استخدام آموزش و پرورش شهرستان خمینی شهر در می آید و در دبیرستان شهدا، کانون فرهنگیان و دانش آموزان انقلابی که هم در انقلاب و هم در زمان جنگ، شهدای زیادی را تقدیم انقلاب کرده، مشغول می شود و یار و یاور انقلابیون می گردد.

 

o        اصغر خاسته، ورود به آموزش و پرورش را نقطه عطف زندگی خود می داند.

 

o        وی با حضور در انجمن های ادبی اصفهان و خمینی شهر و درک محضر اساتید بزرگ شهر، در این دو شهرستان و مطالعه مستمر آثار مذهبی و تاریخ ادبیات ایران و حافظ و سعدی و مولوی و آثار دکتر شریعتی و از بر کردن بسیاری از آن ها به دلیل حافظه قوی، توانایی های خود را در استفاده از قدرت خداوندی، شعر و شاعری غنی می بخشد.

 

o        اهم فعالیت ها:

 

o        فعالیت های متعدد اصغر حاج حیدری، شاعر و چهره فرهنگی محبوب و مردمی که می تواند الگوهای مناسبی برای کارهای فرهنگی باشد را می توان به چند دسته تقسیم نمود:

 

o        1.فعالیت های انقلابی:

 

o        ایشان پس از علنی شدن مبارزات مردم علیه رژیم ستم شاهی همراه و همگام با آنها در صحنه های مختلف حضور داشت و با ساختن اشعار و شعارهای انقلابی طرفندهای رژیم را خنثی می کرد. بعضی از اشعار وی، به سرعت در سراسر استان و کشور، دهان به دهان می گشت.

 

o        2.تشکیل ادبستان صفا:

 

o        به منظور کشف و پرورش استعدادهای شهرستان که نتیجه آن، ظهور شاعرانی چون بیابانکی، زهتاب، نیکنام، صفاریان، حاج هاشمی، سلطان پور، حاج باقری، احمدی، عباسیان، عمومی و دیگران بود.

 

o        3.کنگره شعر میلاد:

 

o        این کنگره که 18سال، به کار خود ادامه داد، بی نظیرترین کنگره شعر مردمی در سراسر کشور بود که در ایام تولد امام حسین(ع) به مدت سه روز با امکانات در حد صفر و به شکل جادی و مردمی برگزار می شد و طی این مدت اکثر چهره های شاخص شعر و شاعری در شهرستان حضور یافتند و بهار شعر و شاعری را در شهرستان ایجاد کردند.

 

o        4.سوگواره ادبی ثارالله:

 

o        5.زنده کردن زبان محلی ولاتی:

 

o        سرودن شعر به زبان محلی ولاتی که عمیق ترین اثرات را بر آشنایان به این زبان داشت، از خلاقیت ها و خدمات فرهنگی ویژه ایشان به زبان و ادبیات فارسی به حساب می آید.

 

o        6.برپایی محافل بصیرت حسینی:

 

o        حاج حیدری معتقد بود که در مورد امام حسین(ع)، مردم علاوه بر شور، باید شعور پیدا کنند و لذا منزل خود در ایام محرم به محفلی برای دعوت از سخنرانان برجسته استانی و کشوری و سخنرانی در آن، تبدیل کرد و در این مدت با روش ابتکاری و متفاوت چهره ای سرشناس زیادی را به شهرستان دعوت کرد.

 

o        آثار و تألیفات:

 

o        دشت شبنم

 

o        عطر گندم، مهر مردم، کلوز1

 

o        نمکدون

 

o        جمع آوری خورشید در مغاک

 

o        و آثار نا تمامی چون: دستور زبان ولاتی و فرهنگ مردم محله ورنوسفادران

 

o        وفات

o        جمعه ظهر 24آذر 1391 در بیمارستان سعدی به دلیل سرطان کبد و پس از تحمل سه ماه بیماری سخت

 

 

o        ایشان با حضور جمع کثیری از مردم فرهنگ دوست و اهالی شعر و ادب و چهره  های استانی و کشوری و مقامات وقت و قبلی، در روز شنبه 25آذر تشییع و در آرامگاه خود به خاک سپرده شد. و مراسم متعددی برای ایشان در شهرستان و کشور برگزار گردید. از جمله در روز جمعه 1/10/1391 به جای مراسم جشن تولد ایشان، یادواره ای در سالن سینما فرهنگ خمینی شهر با حضور جمع کثیری  از مردم و شاعران و هنرمندان استانی و کشوری برگزار شد که 6ساعت به طول انجامید.

 

o        مستندی هم در مورد ایشان ساخته شده است.

 

o        جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این شاعری مردمی، به لینک مطالب مرتبط مراجعه شود.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۵:۵۰ بعد از ظهر  توسط علی رضا گودرزیان  | 

مطالب قدیمی‌تر